کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
مادر عشق جاودانه
منومحکوم قفس کن
هوای تازه نخواستم
روزایی که با تو نحسم
حس جانانه نخواستم
دلمو غم داده بر باد
یه دل تازه نخواستم
آسمون ابری نباشه
پرپروانه نخواستم
اگه این پرنده بودن
حکم بودن تو قفس بود
بال پروازو شکستم
سقف آواره نخواستم
درارو بستی به رویم
در دروازه نخواستم
اینجا دست و پام بستی
شور ِمیخانه نخواستم
پاشو دیگه منتظرشو
که تورو می خوام نبینم
توی چشمام زیرو رو کن
حس رفتن و ندیدن
دیگه محکوم قفس نیست
دل آشفته مغرور
می روم از این سیاهی
به سوی یه جاده ،پر نور
تعداد سطر ترانه 24 سروده 28/2/91
ادامه مطلب

لمست نمی کنم چرا ؟
نیستی تو پیش من حالا
ستاره هارا می شمرم
شاید بیایی از اون بالا
دستت نوازشت کجا ست؟
که روی موهام بکشی
اشک چشمامو پاک کنی
غم ببری از این شبا
چقدر دلم تنگه برات
انگاری بارونی شدم
نفس بریده، بی صدا
دچار ویرونی شدم
هرکه از راه می رسه
نشونی از تو نداره
مهربونی یه حیله بود
بی اعتنا می شه باهام
عطر تنت شکوفه بود
یاس سپید خونه بود
وقت نماز ،نگاهِ تو
چقدر که عارفونه بود
خوبی برات بهونه بود
یه حس عاشقونه بود
منو بغل کردی عزیز
دنیا چه شاعرونه بود
تو گرمای آغوش تو
حس منم دیوونه بود
روزت مبارک عزیزم
کاشکی هنوز صابخونه بود
سروده 20/2/91 تعداد سطر ترانه 28
منو اینو پیشکش مادرم کردم هرکسی می تونه آنرا به کسی پیشکش کنه مهم این است عزیزترین کیه ؟؟
ادامه مطلب

برگرد به زندگی که من، مرگ توام
درفصلِ کتاب عشق، یک برگ توام
سرگرم شدم به کا رِ دیوانه گیم
انگار که شاعرانه ،در ترک ِ توام
چندیست رهای این دل شده ام
ازطرز ِ نگاه هرکه غافل شده ام
فریاد نمی زنم که من ِگل شده ام
در شهرِ سکوت عاقل شده ام
از این همه عابری که از دل گذرند
من ، خسته به آرزوی منزل شده ام
بیگانه شدم به حد پروانه گری
از شمع وفا ندیده دیوانه گری
این بارمرا ببین که همرنگ توام
در مسلخ عشق ، هم سنگ توام
گفتم که تورا برم زیادم فردا
هرچند همین روز ، که دلتنگ توام
تعداد سطر شعر 16سروده 10/2/91
ادامه مطلب

گاهی که دل تنگ توام
عکست نمایان می شود
این چشم ابر آلوده ام
لبریز باران می شود
گل واژ های شعرِ من
خار بیابان می شود
سرکرده غمهای دل
بی وقفه مهمان می شود
راحت نمی خوابم دگر
خوابم پریشان می شود
احساس این گم گشته گی
همواره ، پنهان می شود
در خاطراتِ خوب من
نقش تو ویران می شود
تعداد سطر شعر 14 سروده 5/2/91
ادامه مطلب
می نوشم از باران، مستم ز سرتاپا
خورشید در جان است از ابتدای راه
دستم به پیمانه مستی نمی گیرد
مستم به چشمانش از ورطه رویا
می پوشم از گلها عطر نفس دارد
دریای دلشوره ، موج هوس دارد
شب در بغل گیرد آغوش این تنها
مهتاب تصویرش بر بام شب پیدا
ابر نوازشها تر می کند دریا
آشفته موی من، در دست طوفانها
دیوانگی باشد تنهاییِ دنیا
جفتی که می خواهد ، شاید از این فردا
تعداد سطر شعر ۱۲ سروده ۲۸/۱/۹۱
ادامه مطلب
روسرم چتر تو پیدا نمی شه
توی بارون دل من وا نمی شه
پشت شیشه نفست ها نمی شه
من ِ تنهایی من ما نمی شه
این خیابون حالا بن بست غمه
گودی چشمون من پراز نمه
بی خیال این بهار، زمستونم
پشت یک پنجرهء باز می مونم
صدای پای تو در گوش منه
دست تو هنوز روی دوش منه
چترمون دستای گرم خواهشه
نم بارون رو لبم نوازشه
باز خیالم که بهاری شده باز
رنگ ِ گلهای خیالی شده ناز
می شکفم با نم بارون تو بهار
می سپرم خود را به دست روزگار
تعداد سطر ترانه 16 سروده 19/1/۹۱
ادامه مطلب

نمی خواهم که برگردم دوباره
به آن دنیای پوچ ِبی ستاره
چه آمد بر سر این قلب ساده
که در میلاد گل هم ،زخم داره
من و تنهایی ام ما دوست هستیم
من و او اشکها را می پرستیم
من وتنهایی و شب در کمینیم
در این گرداب غم شمعی نبینیم
به تنهایی خیانت شد دگر بار
به تنهایی جسارت شد دگر بار
تن تنهایی ام رنجور از من
به تنهایی حسادت شد دگر بار
ببین تنهاییم بخشیده این بار
تنش کز کرده بر انبوه دیوار
درون آینه قامت نبستم
به شمعی ،سایه اش را می پرستم
نمی خواهم که برگردم دوباره
به دنیایی که عشقش چون سرابه
تعداد سطر ترانه 18 سروده 12/1/90
ادامه مطلب
ب
بر سرِدارم مرا اعدام کن
عاشقی رابر گلویم رام کن
عهد را چون بسته ایی با دیگران
بر دلم عشقی دیگر ناکام کن
مدتی محبوسِ حیوان تنم
عشق را برقعر زندان می برم
التماسم مرزِ خواهش راگذشت
خشمِ دستی، جام آرامش شکست
هرسرآغازی نوید عشق داشت
هر سرانجامی به نفرت می گماشت
بر گذار این ره پر پیچ وخم
گرم می گردد دلم از فرط غم
در نگاهت شوق رفتن داد زد
طعنه هایت بر سرم فریاد زد
من کبود ِاتهام بی حدم
ای دوروغین وعده روز و شبم
بر زبانت اسم من بی نام کن
گرچه مستی باز فکر جام کن
تعداد سطر شعر ۱۸ سروده ۸/۱/۹۱
ادامه مطلب
بارها در خود شکسته
حنده ام پنهان کند
خسته از عهدی که بسته
خنده ام پنهان کند
اشک در چشمم نشسته
خنده ام پنهان کند
درد بر تن حلقه بسته
خنده ام پنهان کند
رنج، دل را پینه بسته
خنده ام پنهان کند
عشق محروم است وخسته
خنده ام پنهان کند
زهرخندی بر لبم تشویش شد
آن رقیب ِدل به قلبم نیش شد
خسته ام از خلوت بیگانگی
در سقوطم بختکِ آوارگی
هیچکس درد مرا درمان نبود
عشق او در پیش من عنوان نبود
هرکسی دنبال درد خویش بود
محرم دلها شدم دل ریش بود
هیچکس تنهاییم باور نکرد
خنده ام را دید با من سر نکرد
بارها در خود شکستم
خنده ام پنهان کند
عشق هم در جای دیگر
با کسی سامان کند
تعداد سطرک ترانه 26 سروده 5/1/90
بجای کلمه "پنهان" در فیس بوک "کتمان" گذاشتم
ادامه مطلب

کاش پیش هم بودیم
فارغ از دنیا
فارغ از مردم
فارغ ازفردا
کاش پیش هم بودیم
دست دردست
فارغ از غمها
در دل جنگلی پراز رویا
با نوایی ز موج یک دریا
آتش و کلبه ،ایی فقط هم ما
بی هراس از شب و حرامی ها +
تو که دوری ز من ز این تنها
تو که دوری زفکر این رویا
تو هراسی نداری از جاده
تو نخواندی مرا به پای راه
پیش چشمم ستاره ایی بردار
آسمان و زمین گرفته غبار
کاشکی تو پیش من بودی
می گرفتی کنار من تو قرار*
می شد هر روز ، روز بهار
تعداد سطرک ترانه ۲۰
سروده ۲/۱/۹۱
+ راهزنان
* آرام و ماندن
این شعر ناقابل تقدیم به تو سارای عزیزم (سارا علیدوست )چون من دوست سارا زیاد دارم سوتفاهم می شه
ادامه مطلب

باز تو تنهایی خودغوطه ورم
توحریمم، تن رویا می برم
چه شبایی که به تب می گذره
آتش عشق عجب شعله وره
هوسم تو آینه نشسته بود
جفت تصویر من از جنس منه
بوسه نور به لب شکسته شد
دستای گرم کسیِ دور منه
عطر رویای نفس گیر کی بود
که توی هرم نفسهای منه
سردی زمستون از پنجره رفت
داغ یک لب روی لبهای منه
مجرمم همیشگی از غم عشق
به گناهی که فقط فکر منه
تعداد سطر ترانه 14 سروده
سروده11/11/90
ادامه مطلب

هرچه دورم به تو ، نردیکترم
هرچه نزدیک ، به تودورترم
دور شو، با تو که آشقته ترم
بی تو غمگین ولی ، آرامترم
عشق را خواجه، که بی دردسرم
وه چه خوب است که نازی نخرم
چشم عشقم همه کور، پای عقلم بروم
من زبند تو و این عشق، مسلم برهم
سرخوشانه به تنم جامه زندان بدرم
پر زنم تا به سوی شهر غربیان بروم
خاطراتم همه افتاد دوباره به سرم
می نشیند غم دیروز به چشمان ترم
تعداد سطر ترانه 12 سروده 3/12/90
ادامه مطلب

دلهره دارم که ببینم تورا
دورشوی باز نبینم تورا
این همه تمرینِ ندیدن مرا
باتو هدر گردد و دیدن تورا
پای صبوری به وفا بسته ام
از تو نه ،از عشق بسی خسته ام
شوق تو دیدن، به سرم آرزو
بس که نبودی دل من زیرورو
بر سرراهی به دوراهی منم
باتو نمانم که فراری منم
دلهره دارم که ببینم تورا
باز گریزی و نگیرم ترا
سروده 25/11/90 تعداد سطر ترانه 12
ادامه مطلب

یه جاده مه آلود
او در کنار من بود
جنگل و کوه ودریا
رنگ خیال من بود
یه فرصت رهایی
رفیق راه من بود
یه عاشق قدیمی
هنوز تویاد من بود
او درکنار من بود
او بی قرار من بود
چشمام پراز گریه شد
شاید گناه من بود
اون عاشق قدیمی
تصویر خواب من بود
شاید در این دقایق
تردید راه من بود
او در کنار من بود
قصد پناه من بود
از عاشقم نپرسید
او هم مرام من بود
تعداد سطرک ترانه 20 سروده 90/11/21
ادامه مطلب

چقدر بی تو در این لحظه خاموشم
مباد آنکه، مرا می کنی فراموشم
گلوی غصه از این درد می شود آزاد
اگر دو دست بگیری، به حد آغوشم
توآفتاب منی از افق به بستر شب
هزار باده از این شهد می شود نوشم
چو از ستاره چشمت مرام عشق فشانی
هماره ، بار محبت نهی تو بردوشم
من از سخاوت ِ عشقم دوباره در جوشم
به راه دیدن تو از ازل غزل، پوشم
اگرچه رفته ایی از پیش من به شتاب
برای دیدن رویت زجان و دل کوشم
تعداد سطر ترانه 12 سروده 17/11/90
ادامه مطلب
| Design By : nightSelect.com |




